296 روز تا محرم
خداحافظ
نوحه خون ها
خداحافظ
سینه زن ها
خداحافظ
پیرهن مشکی
محرم و صفر گذشت و منِ جامانده، باز هم جاماندم...
ای غریب مدینه
خواستم بگویم
باز
هوای
حرمت آرزوست..
دیدم
آقا
حرم ندارد...
صلی الله علیک یابن امیرالمومنین

پ.ن: آقا امام حسن مجتبی (ع) هنوز هم غریب اند حتی بین شیعیانشان!
من آخر طاقت ماندن ندارم ...
رفیقان یک به یک رفتند و رفتند
رفیقان این چه سودا بود با من؟
رفیقان رسم همدردی کجا رفت؟
جوانمردان ، جوانمردی کجا رفت ؟
دوستان یک به یک عازم کربلایند و خداحافظی هاشان ، چه کرده با این دل!
گناهم چیست آخر؟
پایم بود در خاک...
وَ تَجَرَّأْتُ بِجَهْلِی.......
امام باطن قبله است و
ح س ی ن
باطن نماز...
مرا چه شده که در نمازم تو هویدایی و یادت ؟
مگر نمی گویند نماز را که اول وقت بخوانی ، انگار کن که پشت سر امامت نماز خوانده ای!
خدایا یعنی ...
ای دل! چگونه تمنای بهشت داری ، اگر لبیک امامت را پاسخ نگفته ای؟
چگونه از ح س ی ن دم می زنی و علی علی می کنی ؟ ولی هر روز دل امامت را می شکنی
به خدای علی قسم که حسین حسین گفتن جرأت می خواهد
و م .ن چه بی باک و بی حیا شده ام...
لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحَانَکَ وَ بِحَمْدِکَ ظَلَمْتُ نَفْسِی وَ تَجَرَّأْتُ بِجَهْلِی
حب الوطن
دلم تنگ خانه است
مگر نمی گویند حب الوطن من الایمان؟
وطنم کربلاست...
کربلا ...
مگر نمی گویند : "مسافر در این مکان ها مى تواند نماز را تمام بخواند، بدان جهت است که در این جاها نباید احساس غربت کند و مثل آن است که در خانه خود نماز مى خواند."
دلم تنگ خانه است...
عجیب نیست!
فقط این نیست که یک ایام خاصی را به یادتان باشم!
فاطمیه ، محرم و ...
کل ایامم پر است از شما و یاد مادرتان
آخر این چه سری است که در یک روز آدم هم پدرش برود و هم مادر؟
پدرم ، شب شهادت حضرت زهرا پر کشید و من
نمی دانستم به عزای پدر نشستن یعنی چه؟ مصیبت عظمای دگری داشتم ...مادر!!
همین است هر وقت یاد پدر می کند دلم ، با روضه ی مادرتان دلم آرام می گیرد...
* الهی بشکنه دست مغیره ...میون کوچه ها بی مادرم کرد...
صد مرده زنده می شود از ذکر نامت
هر چه دارم از ح س ی ن
فرمود: "انی احب الصلاة ..." *
مگر می شود عاشق تو بود و نماز را دوست نداشت؟! ای وارث خلیل خدا...
حب الحسین حب الصلاة
أشهد أنک قد أقمت الصلاة و آتیت الزکاة وأمرت بالمعروف و نهیت عن المنکر و أطعت الله و رسوله حتی أتاک الیقین
* اللهوف ص 89
امان من النار لزوار الحسین فی یوم الجمعه
حال این روزها
این روزها شاید قلمم هویدا کند که حال و روزم خوشم نیست ! آن چنان گرفتار یک مسأله ی حق و باطل شده ام یعنی می بینم که حقی است که ضایع می شود و ستم بزرگی است که بر بنده ی مخلصی وارد می شود و من نمی توانم سکوت کنم ! چرا که سرورم حسین بن علی می فرماید:لا تَحِلُّ لِعَینٍ مُؤمِنَةٍ تَرَى اللّهَ یُعصى فتَطرِفُ حتّى یُغَیِّرَهُ؛
بر هیچ چشمِ مؤمنِی روا نیست که ببیند خدا نافرمانى مى شود و [مؤمن] چشم خود را فرو بندد مگر این که آن وضع را تغییر دهد.
(تنبیه الخواطر : ج2، ص179)
ولی افسوس که هر چه تلاش می کنم کاری از پیش نمی رود یعنی آن قدر حق و باطل را به هم آمیخته اند و من هم آنقدر کوچکم و ناتوان و ضعیف النفس، که صدایم به هیچ جا نمی رسد مگر به درگاه تو ! یا دائم الفضل علی البریه...
دعایم کنید
چند حدیث درباره ی حق و باطل
اِنَّ مِن حَقیقَةِ الایمانِ اَن تُؤثِرَ الحَقَّ وَ اِن ضَرَّکَ عَلَى الباطِلِ وَ اِن نَفَعَکَ وَ اَن لا یَجوزَ مَنطِقُکَ عِلمَکَ.
از حقیقت ایمان این است که حق را بر باطل مقدم دارى، هر چند حق به ضرر تو و باطل به نفع تو باشد و نیز از حقیقت ایمان آن است که گفتار تو از دانشت بیشتر نباشد.
(امام صادق /محاسن، ج 1، ص 205 )
خَیرُ النّاس عِندَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ اَقوَمُهُم لِلّهِ بِالطّاعَةِ فیما لَهُ وَ عَلَیهِ وَاَقوَلُهُم بالحَقِّ وَ لَو کانَ مُرّا فَاِنَّ الحَقَّ بهِ قامَتِ السَّماواتُ وَالرضُ
بهترین مردم نزد خداى متعال کسانى هستند که در اطاعت از خدا استوارترند چه به سودشان باشد چه به ضررشان و حقگو باشند هر چند تلخ باشد، زیرا که آسمانها و زمین براساس حق استوار است.
(امام علی/بحارالأنوار، ج 32، ص 401)
لا یَستَیقِنُ القَلبُ اَنَّ الحَقَّ باطِلٌ اَبَدا وَ لا یَستَیقِنُ اَنَّ الباطِلَ حَقٌّ اَبَدا
هرگز دل به باطل بودن حق و به حق بودن باطل یقین نمى کند
(امام صادق/تفسیر العیاشى، ج 2، ص 53، ح 39)
قَلیلُ الحَقِّ یَدفَعُ کَثیرَ الباطِلِ کَما اَنَّ القَلیلَ مِنَ النّارِ یُحرِقُ کَثیرَ الحَطَبِ
اندکى حقّ، بسیارى باطل را نابود مىکند، همچنان که اندکى آتش، هیزمهاى فراوانى را مى سوزاند.
(امام علی/غررالحکم، ح 6735)
از آن طرف مدینه و هیزم ، از این طرف ....
ببار ای بارون
شبیه مجنون ببار
به حال ما خون ببار ...
این چه سری است که دل هوای مادرتان را کرده آقا جان؟
چه حالی دارم امشب...
روضه ی حضرت زهرا گوش می دم
دلم کربلاست ....
خدایا
این غیاثک السریع؟ این رحمتک الواسعه؟ این عطایاک الفاضله؟
می گه رحمت واسعه یعنی ح س ی ن!
خدایا کی میخوای ما رو سوار کشتی ح س ی ن کنی؟
اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
در آن جا که حسین در صحنه است اگر در صحنه نباشی هر کجا می خواهی باش ، چه ایستاده به نماز و چه نشسته در شراب، هر دو یکی است.
امام ایستاد و خطبهای کربلایی خواند:
"... آیا نمیبینید حق را که بدان عمل نمیشود و باطل را که از آن نهی نمیگردد تا مومن به لقای پروردگارش مشتاق شود؟ ..."
یعنی دهر بر مراد سفلگان میچرخد تا تو در کشاکش بلا امتحان شوی و این ابتلائات نیز پیوسته میرسد تا رغبت تو در لقای خدا افزون شود... پس ای دل، شتاب کن تا خود را به کربلا برسانیم!
میگویی: مگر سر امام عشق را بر نیزه ندیدهای و مگر بوی خون نمیشنوی؟ کار از کار گذشته است. قرنهاست که کار از کار گذشته است...
ای دل، نیک بنگر که زبان رمز، چه رازی را با تو میگوید: کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا.
(شهید مرتضی آوینی)
امام رضا علیهالسلام در حدیثی میفرماید: «وقتی که خداوند به ابراهیم فرمان قربانی کردن فرزندش را داد، او آرزو کرد ای کاش قوچ نمیآمد تا وی شایسته عالیترین درجات «صاحبان پاداش بر مصایب» میشد. در این هنگام، خدا وحی کرد: «ای ابراهیم! محبوبترین خلق نزد تو کیست؟» ابراهیم پاسخ داد: «پروردگارا! خلقی را نیافریدی که در نزد من محبوبتر از حبیب تو، محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم باشد. خدا فرمود: «محمد یا فرزند محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم را بیشتر دوست داری یا خود و فرزندت را؟» ابراهیم پاسخ داد: «محمد و فرزند او را». خدا فرمود: «ذبح و کشته شدن فرزند محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم به دست دشمنانش از روی ظلم دردناکتر است، یا قربانی کردن فرزندت به دست خود برای اطاعت از فرمان من؟» ابراهیم پاسخ داد: «ذبح فرزند محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم دردناکتر است». خداوند فرمود: «ای ابراهیم! به زودی جمعیتی از روی ظلم فرزند آن حضرت را ذبح میکنند و در نتیجه، آن جمعیت مورد غضب من واقع میشوند». پس ابراهیم گریه کرد و خداوند به او فرمود: «ای ابراهیم! گریه تو برای فرزند محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم (امام حسین علیهالسلام ) را به جای گریه تو بر فرزندت ـ به فرض قربانی کردن و گریه کردن بر او ـ قرار دادم و عالیترین درجات پاداش «صاحبان پاداش برای مصایب» را به تو عنایت کردم».
منتقل شد
عبدالله بن حسن ...
میراث داشت
دست کوچکش بر سینه ی ارباب را
از پهلوی شکسته ی مادر ....
السلام علی المقطوع الوتین، السلام علی المحامی بلا معین، السلام علی الشیب الخضیب، السلام علی الخد التریب، السلام علی البدن السلیب، السلام علی الثغر المقروع بالقضیب، السلام علی الراس المرفوع، السلام علی الاجسام العاریه فی الفلوات، تنهشها الذناب العادیات، و تختلف الیها السباع الضاریات، السلام علیک یا مولای ...
وا حسیناه...
.
.
.
چگونه اشتیاقی است بر آب ؟!
آن چنان که بر گلوی خشکیده ی تو نیز حسد بردند و قطره ایش نپسندیدند...
"...فقد ذللت لک اعناق بنیتمیم و ترکتهم اشد تتابعا فی طاعتک من الابل الظماء لورود الماء یوم خمسها... "*
...من بنی تمیم را برای تو آماده ساخته ام و اینک ، اشتیاق آنان بر یاری تو از اشتیاق شتران تشنه که در رفتن به سوی آب بر یکدیگر سبقت گیرند بیشتر است...
* لهوف علی قتل الطفوف/سید بن طاووس رحمة الله علیه/پاسخ یزید بن مسعود به سیدالشهدا(ع)
اللهم ارزقنا زیارت الحسین
یادتان هست مولا جان
محرم ماضی...زاد روزم را سر سفره ی میهمانی شما بودم؟
این روزها ولی...هر چه می گذرد ، احساس نمی کنم یک سال بر عمرم افزون گشته!
آخر چگونه بر من می گذرد یک سال ، در فراق اربابم !! چگونه ...
حدثنی محمد بن عبد الله الحمیری، عن أبیه، عن محمد بن عبد الحمید، عن سیف بن عمیرة، عن منصور بن حازم، قال: سمعناه یقول: من أتى علیه حول لم یأت قبر الحسین انقص الله من عمره حولا ولو قلت ان أحدکم یموت قبل أجله بثلاثین سنة لکنت صادقا وذلک لأنکم تترکون زیارة الحسین (علیه السلام)، فلا تدعوا زیارته یمد الله فی أعمارکم ویزید فی أرزاقکم و إذا ترکتم زیارته نقص الله من أعمارکم وارزاقکم فتنافسوا فی زیارته ولا تدعوا ذلک فإن الحسین شاهد لکم فی ذلک عند الله وعند رسوله وعند فاطمة وعند أمیر المؤمنین.
محمد بن عبد الله حمیرى ، از پدرش ، از محمد بن عبد الحمید، از سیف بن عمیره ، از منصور بن حازم ، وى مى گوید: از آن حضرت (امام باقر علیه السلام) شنیدم که مى فرمود:کسى که سال بر او بگذرد و به زیارت قبر حضرت حسین بن على علیه السلام نرود خداوند تبارک و تعالى یک سال از عمرش کسر مى کند و اگر بگویم پاره اى از شماها سى سال قبل از اجل و عمر طبیعى از دنیا مى روند هر آینه صادق مى باشم زیرا زیارت حسین علیه السلام را ترک مى کنید، بنابر این زیارت آن حضرت را رها نکنید تا حق تعالى عمر شما را زیاد نموده و روزى تان را فراخ فرماید و بدانید هر گاه زیارت آن جناب را ترک کنید خداوند از عمر شما و روزی شما کم می کند پس راغب باشید به زیارت آن حضرت و این کار را ترک نکنید که به راستی حضرت اباعبدالله الحسین شاهد شما است در نزد خدا و رسولش و نزد حضرت فاطمه و امیرالمومنین علیهم السلام .»
کامل الزیارات، باب شصت و یکم، حدیث اول
یا قتیل العبرات...
وقتی هوای شهر نفس گیر می شود
لباس مشکی ما را به دستمان بدهید
به ما حسینیه ی گریه را نشان بدهید
مرا که راهی بزم عزای اربابم
برای زود رسیدن کمی توان بدهید
اگر خدای نکرده در آخر خطم
به جان اشک سه ساله مرا امان بدهید
نماز گریه ی ما با امامت سقاست
به روی مأذنه ی کربلا اذان بدهید
برای آنکه بمانم همیشه بر درتان
به کلب قافله ی عشق استخوان بدهید
قسم به حرمت چشمانتان اگر مُردیم
به روی سنگ حسینیه غسلمان بدهید
کار دیگری هم می توان کرد؟ در این هوا که نفس تنگ می شود و شرف ، ننگ می شود
ابداٌ والله ما ننسی حسیناه....حسین حسین است و م.ن هیچ !
خدایا والله ح س ی ن را از یاد نبرده ایم ولیک چه می شود کرد در این شهر؟
در این شهر والله نمی گذارند کبوتر بود و پرواز کرد به سوی حرمت ح س ی ن !
دلم تنگ است دلم سخت تنگ این روزهای پارسال ....که خبر نداشتم محرمی بین الحرمین تو می آیم و هروله می کنم و عزاداری ....
می ترسم اگر من هم بودم ، حق تو را و پدرت امیرالمومنین را ناحق می کردم
می ترسم ....
ح س ی ن جان نمی خواهم از اهل سقیفه باشم ....
چه کنم؟
.
.
.
با روضه ی ح س ی ن نفس تازه می کنم
وقتی
هوای شهر نفس گیر می شود...
خونه ی جدید
سلام
بالاخره بعد از مدت ها یه خونه ی جدید پیدا کردیم .
از این به بعد ان شاالله توی این خونه می نویسم.
تو...
تو که نیستی
چشم ها به چه کارم می آیند؟
یعقوب می گفت ...
عمیت عین لا تراک...
امید جانم...
عطر مهربانی ات
مشامم را
پر کرده
کجای
مسیر باد
ایستاده ای
مگر؟!
← صفحه بعد